ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

725

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

و توپ مىنواختند و مىانداختند ، در آن روز نيز انداختند و نواختند ، نواى ساز نشاط و خروش طبل انبساط به نوعى بلندآواز شد كه از گنبد دوّار درگذشت . حضرت ايمپراطور اعظم ، نوّاب اميرزادهء معظّم را به قدر دو سه قدم بر خود مقدّم داشت و به همان رسم و آيين روى به شهر گذاشت . در سراى دلگشاى ايمپراطورى ، كه نشيمن نوّاب اميرزاده را معيّن « 1 » بود ، نزول اجلال [ 411 ] فرمود . حضرت ايمپراطور والامقام از فرط رعايت و احترام در هنگام صرف چاشت و شام ، در منزل اميرزاده با احترام حاضر شدى و مراتب گفت و شنيد و رفتار بزرگانهء آن اميرزادهء رشيد را سامع و ناظر آمدى . در وقت قعود ، نوّاب اميرزاده را به طرف راست خود كه از علامات برترى است نشاندى و لحظه به لحظه ، آيات توقير و احترام به گوش راست نيوش او خواندى . اكثرى از روزان و شبان در محافل ارم‌نشان ، بزم عشرت و نشاط چيدى و دختران ماه‌پيكر و زنان حورامنظر پرداخته از پاى تا سر حاضر گردانيدى . اگرچه جلوهء دختران مسيحى دل از كف شيخ صنعان ربودى ، ولى اميرزادهء نوجوان از فرط عصمت و حيا ، ديده بر ديدار آن ماه‌وشان حورىلقا نگشودى . اهالى دولت روس را قانونى است كه ايلچيان اطراف و غرباى اكناف را در محفل دانس كه عبارت از بزم رقص است ، آزمايش مىنمايند . هرگاه در شرب شراب ارغوانى و عشق پرىرويان صباحت مبانى ، كسى خود را باخت و به مراسم لهو و لعب پرداخت ، باب احترام بر چهره‌اش نگشايند و مهمانان در نظرشان كم‌وقع آيند . شبى در محفل دانس كه مشحون از بهشتىرويان مسيحى بود ، نوّاب شاهزاده ، عجوزهء عفريتى را به نظر درآورده با او به زبان فرنساوى گفت و شنود مىنمود . ايمپراطور اعظم كه در آن محفل ارم توام گردش مىكرد و به قانون معمول آن دولت با رقّاصان بهشتى گشتى به عمل مىآورد ، نوّاب اميرزاده را با آن عجوزهء عمر بر باد داده گرم صحبت ديد و از روى شوخى و مزاح ملامت‌گزار گرديد كه : اين خيل مهوشان كه در اين بزم ارم‌نشان چون ماه آسمان و سرو بوستان روند و ايستاده‌اند ، همه منتظر اظهار التفاتى از نوّاب شاهزاده‌اند ؛

--> ( 1 ) . مجلس : « تعيين »